عجب صبری خدا دارد!!!!!

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم همان

 یک لحظه ی اول که اول ظلم

را می دیدم از مخلوق بی وجدان جهان را

 با همه زیبایی و زشتی به روی یکدیگر

ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اکر من جای او بودم که می دیدم ، یکی عریان

 و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم

 نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها

تیز کرده پاره پاره در کف زاهد نمایان

مسجد صد لانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او باشم ......

همان بهتر که خود جای خود بنشسته و

تاب تماشای تمام زشت کاری های

این مخلوق را دارد

وگرنه من به جای او چو بودم

 یک نفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد ،

           عجب صبری خدا دارد!!!!!

متاسفم ....

من هیچ وقت نه سیاسی نوشتن نه سیاسی

هستم ونه دوست دارم که حرفی از این

سیاست کثیف حرفی بزنم اما این بار دیگه

 خونم بدجوری به جوش اومده .

از مردم این خاک توقع خیلی بیشتری داشتم

فکر می کردم واقعا شعور و فهم و درک شان

 به این اندازه رسیده که حداقل خودشان

 بفهمند با چه بدبختی دارن زندگی می کنن

 اما انگار این مردم به فلاکتی که

 در آن هستند راضی اند ...

متن زیر رو هم از وب یکی از دوستان برداشتم

که واقعا مناسب این پست می دونم:

واقعا باید تاسف خورد به حال ملت عقب مونده ای که افسار ملت و کشور رو دادن به دست یه احمق روانپریش ... یه عقده ای .. یه عقب مونده .. متاسف باید بود ... اون یکی هم همچین آش دهن سوزی نبود اما حداقل احمق نبود .. دیوانه نبود ... روانی نبود ......

انتخاب ....

درست انتخاب کنید

 

همین !

به من نخند ...


حالا که من گریه می کنم اشک می ریزم یه دریا

صدای خنده های تو ، می ره تا پشت ابرها

تا چشامو هم می زارم ،غم تو دلم نشسته

به هر طرف نگام میره ،درهای شادی بسته

من هم یه روز می خندیدم  به اشک سرد عاشق

باور نمی کرد دل من ، ناله و درد  عاشق

به من نخند

یه روز دلت

دل به کسی می بنده

اون روز می بینی عاشقی گریه داره نه خنده ...

خواب .........

دوباره خوابشو دیدم

منه لعنتی دوباره

من هنوزم عاشقم ای وای

با یه قلبه تیکه پاره

چقدر خواب می بینی زن !

دیگه بسه

بیا از عاشقی برگرد

دیگه بسه

اون تورو فراموشت کرد

دیگه بسه ...........

( دیشب خواب بدی دیدم، حالم خرابه )

نمی دونن ، نمی تونم .....

رفیق ها می گن فراموشت کنم

بگذرم از تو خاموشت کنم

رفیق ها می گن فراموشت کنم

هر کدوم یه جوری دل می سوزونن

دل می سوزونن اما نمی دونن

دلو می سوزونن اما این ها نمی دونن

نمی تونم

آخه پیچیده تو جونم عشق تو

برده امونم

نمی تونم نمی تونم

نمی دونن تو چی کار کردی با من

مهربونه نامهربونم که هنوزم نمی تونم نمی تونم

زندگیمو به تو می رسونم اما نمی شه

اما نمی شه اما نمی شه

عیبی نداره بی تو می مونم اما نمی شه

اما نمی شه اما نمی شه

تورو پیدات می کم

دورت می گردم

حتی یک لحظه فراموشت نکردم ........

نه .........

دیگه زندگیم داره ته می کشه

از دلم پیاده شو آخرشه

نه ! ........ بمون !

شاید بازم جون بگیرم

نه!......... برو!

می خوام که راحت بمیرم

نه !.........بشین!

که سر رو شونه ات بزارم

نه !..........پاشو!

که دیگه دوستت ندارم

نه... نه..... نه....... بیا!

بیا و دستهامو بگیر

عشق من

بیا تو هم با من بمیر ...........

 

عشقمو پس می گیرم ....

عشقمو پس می گیرم ، غصه هامو پس می گیرم

از روزهای با تو بودن ،گریه هامو پس می گیرم

تو واسم هیچی نزاشتی،می دونم دوستم نداشتی

هر چی تو زندگیت بود پای دشمنات گذاشتی

شعرهای عاشقونه،قصه های شبونه

هر چی که گفته بودم،گفته هامو پس می گیرم

دیگه آرزوم تو نیستی، نمی خوام  که با تو باشم

می رم و واسه همیشه از دست تو رها شم

اون همه دعات می کردم، روز و شب صدات می کردم

ولی حالا از ته دل من دعامو پس می گیرم .......

 

حلالم کن ........

وقتی رفتی تو از پیشم تموم آرزوهام مُرد

ندیدی که شکستم من

ندیدی قلب من آزرد

بیا برگرد عزیز من که بدجوری دلم تنگه

در و دیوار این خونه با من بدجوری می جنگه

آه نیستی ببینی ... تنهایی ها مو

صدای هق هق شب گریه ها مو

بیا بگذر ببخش خوبم گناهم را

حلالم کن

بگو کی بود تورو راحت گرفت از قلب تنهام

کدوم نارفیقی بود که نفهمید من تورو می خوام

خدا لعنت کنه اون که تورو از من جدا کرد

منو تو اوج غم ، تو بی  کسی ، بی هم نفس ، تنها رها کرد

بیا بگذر ببخش خوبم گناهم را

حلالم کن ...........

 

عشق های کوتاه و تحمل های طولانی .....

خستم از لبخند اجباری

خستم از حرفهای تکراری

خسته از خواب فراموشی ،زندگی با وهم بیداری

این همه عشق های کوتاه و این تحمل های طولانی

سرگذشت بی سرانجام و گم شدن تو شب طوفانی

حقیقت پیش رومون بودولی باور نمی کردیم

همینه روز روشن هم پی خورشید می گردیم

نشستیم روبه روی هم ،تو چشامون صفایی نیست

نه با دیدن نه با گفتنبه قلب لحظه راهی نیست

من و تو گم شدیم انگار تو این دنیای وارونه

که دریاشم پر از حسرت ،همیشه فکر بارونه

سراغه عشقو می گیریم تو اشک گریه ی آخر

توی دریای ترک خورده ،میون موج خاکستر

این همه عشق های کوتاه و

این تحمل های طولانی

سرگذشت بی سرانجام و

گم شدن تو شب طوفانی .....