تولد من ........

امشب تـــــولـــد منه ، اما تـــو نیستی
 
شمع وستاره روشنه ، اما تــــو نیستی .....
 
وای به حال اون که دل به تــو سپـرده
 
به تـــو دل داده و دل ازت نــبـــــــرده
 
تو شب تولدش ، واسه تـــو مـــــــــرده

شب تـــــولـــد واسه تـــو مــــــــــرده
 
بیا بهم تبریــــک نگو ، فقط سکــوت کن
 
اما خودت بـجـای من ، شمعـها رو فوت کن ...

نوروز 92 ....

ازآجیل سفره عید

چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !

 

" از اشعار حسین پناهی "

آدمها مثل کتابها هستند

بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند.

بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک

بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می‌شوند

و بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی از آدم ها ترجمه شده‌اند.

بعضی از آدم ها جدیدچاپ می‌شوند

و بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می‌شوند

و بعضی از آدمها صفحات رنگی دارند.

بعضی از آدم ها تیتردارند، فهرست دارند

و روی پیشانی بعضی از آدمها نوشته‌اند:

حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند،

بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند

 و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند.


بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت،

بعضی از آدمها را می‌شود توی جیب گذاشت،

بعضی از آدمها را می‌توان در کیف مدرسه گذاشت.

بعضی از آدم ها نمایشنامه‌اند و در چند پرده نوشته می‌شوند

 بعضی از آدمها فقط جدول و سرگرمی دارند

و بعضی از آدمها  معلومات عمومی هستند
 
بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند


از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت

و از روی بعضی از آدمها باید جریمه نوشت.


بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها رابفهمیم


و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت!


رویاها ...

بی هیچ صدائی می آیند

زمانی که نمی دانی

در دلت یک مزرعه آرزو می کارند و…

بی هیج نشانی از دلت می گریزند

تا تمام چیزی که به یاد می آوری

حسرتی باشد به درازای زندگی

چه قدر بی رحمند رویاهـا . . .

درد ما ...

برای بعضی دردها نه میتوان گریه کرد نه می توان فریاد زد ...

برای بعضی دردها فقط میتوان نگاه کرد ، سکوت کرد

و  بی صدا شکست ...

دروغ گفت ....

بهم گفت که دوسم داره

بهم گفت منو میخواد

بهم گفت اگه پاش باشه  ته حادثه میاد

بهم گفت  که نفسهاشم اگه باشم می مونه

بهم گفت شور بودن رو توی نگام می خونه

دروغ گفت  دروغ گفت دروغ گفت

می گفتش من هواشم  تموم قصه هاشم

می گفتش آبروشم  همیشه روبه رو شم

می گفت از خاکی دوره می گفت سنگ صبوره

می گفت تنها نمیشم  می گفت دیوونه پیشم

دروغ گفت    دروغ گفت     دروغ گفت

بهم می گفت که زندگیشمو  بامن عجینه

می گفت چشمای من واسش یه دنیاس سرزمینه

می گفت طاقت میاره بچگی هامو بدی هام

می گفت از من می رونه خون دل هام خستگی هام

بهم می گفت که مثل هیچ کس نیس

میگفت توی نگاهش خار وخس نیس

می گفت طاقت نمیاره نباشم

می گفت از فکرشم می میره که فکر کنه از دنیاش جدا شم

اینارو اون بهم گفت

دروغ گفت  دروغ گفت  دروغ گفت.....

 

عذابم می ده ....

حالا که امید بودن تو در کنارم داره میمیره

منم و گریه ی ممتد نصفه شب و دوباره دلم میگیره

حالا که نیستی و بغض گلومو گرفته چه جوری بشکنمش؟

بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی اون قده دلگیره

که داره از قصه میمیره

 

عذابم میده این جای خالیت

زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون و خستست

کاش بره از یادم اون صداتو

 

منم و این جای خالیت که بی تو هیچوقت پر نمیشه

منم و این عکس کهنه که از گریم دلخور نمیشه

منم و این حال و روزی که بی تو تعریفی نداره

منم و این جسم تو خالی که بی تو هی کم میاره

 

تا خوابتو میبینم میگم شاید وقتش رسیده

بیخوابی میشینه توی چشمام مهلت نمیده

دوباره نیستی و بغض گلومو میگیره

باز کم میارم .....

 

ده سال بعد از ...

ده سال بعد از حال این روزام

 با کافـه هـای بــی تو درگیرم

گفتم جهان بی تو یعنی مرگ

ده سال ِ رفتــی و نمی میرم

ده سال بعد از حال این روزام

تو تــوی آغـــوش یکی خوابی ...

من گفتم و دکتر موافق نیست

تو بهتـــر از قرصـــای اعصابــی ...

ده سال بعـــد از حــال این روزام

من چهل سالم می شه و تنهام

با حوصـــله  ،قرمز، سفید ، آبی

رنگین کمون می سازم از قرصام

می ترسم از هر چی که جا مونده !

از ریمل ِ با گریـــه هـــــــا جـــــاری

از سایه روشن های بعد از ظهر

از همسری کـــه دوستش داری .......

گرم ِ هم آغوشی و لبخندین

توُ بستر ِ بـــی تابتون تا صبح

تکلیف تنهـاییــم روشن بود

مثل چراغ ِ خوابتون تا صبح

ده سال ِ که لب هام و می بندم

با بوسه هــــای تلـــخ هر جایـی

ده سال ِ وقتی شعر می خونم

لبخند ِ روی صندلــــی هــایــی

یه عمر بعد از حال این روزام

یـــه پیرزنم توی ِ یـــه کافه

بارون دلم می خواد ،هوا اما

مثل موهای دخترت صـــافه ...

 

سکوت می کنم ...

اعصابم زیر خط فقر
عقلم درد می کنه
روح ام  یخ زده
جسم ام  زخمی شده ، هر روز با ضربه های جدید  سر جراحت ها باز میشه و خونابه و چرک های جاری از بدنم بهم میگن هنوز نمردم .......
 باز هم سکوت می کنم ...

تلاش میکنم
اما می دونم دست و پا زدنم بی فایده است
این باتلاق به زودی مرا خواهد بلعید ............

 

پ ن : فی البداهه بود ...

اسیری ...


قصه عشقی که میگم قصه لیلای مجنونه

با یه روایت دیگه ، لیلا جای مجنونه

مجنون سر عقل اومده ، شده آقای این خونه

تعصب و یه دنده گیش ، لیلا رو کرده دیوونه

اما لیلی بی مجنونش دق میکنه میمیره

با یه اخم کوچیک اون ، دلش ماتم میگیره

میگه باید بسازه اون ، این مثل یه دستوره

همین یه راه مونده واسش، چون عاشقه مجبوره

زوره عشق تو زوره ، احساس همیشه کوره

هر جا خودخواهی باشه،  انصاف از اونجا دوره

عاقبت این لیلی ما ، مثل گل های گلخونه

تو قاب سرد شیشه ای،  پژمرده و دلخونه

حکایت عشق اونا ، مثل برف زمستونه

اومدنش خیلی قشنگ ،  آب کردنش آسونه

قلب تو خالی از عشقو بی نور و سوت و کوره

عاشق کشی مرامتِ ،  نگات سرده و مغروره

عشقو ببین توی نگاش ، از کینه ی تو دوره

یه کاری کن تو هم براش ، چرا عاشقیتم زوره  ...

 

و باز تولد من ...

امشب تـــــولـــد منه ، اما تـــو نیستی
 
شمع وستاره روشنه ، اما تــــو نیستی
 
دوستام همه کنارمن ، تنها تــو نیستی
 
وای به حال اون که دل به تــو سپـرده
 
به تـــو دل داده و دل ازت نــبـــــــرده
 
تو شب تولدش ، واسه تـــو مـــــــــرده

شب تـــــولـــد واسه تـــو مــــــــــرده
 
بیا بهم تبریــــک نگو ، فقط سکــوت کن
 
اما خودت بـجـای من ، شمعـها رو فوت کن ...
 

دنیای این روزهای من ...

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده
انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده !

هر شب تو رویای خودم آغوشت رو تن می کنم
آینده این خونه رو با شمع روشن می کنم

در حسرت فردای تو تقویم ام رو پر می کنم
هر روز این تنهایی رو فردا تصور می کنم

هم سنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست
اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست ...

 

 

حس تنهایی ...

واست بی تابم و بیخوابم و میدونی دلتنگم

واست میمیرم و درگیرم و با دنیا در جنگم

منو تنها نزار از روزگار با اینکه دل خستم

واست دیوونم و میمونم و تا آخرش هستم

داره میباره بارون و تو نیستی

شده این خونه زندون و تو نیستی

چقدر حسِ بدیه حسِ تنهایی

دارم میشکنم آسون و تو نیستی

دارم میشکنم آسون و تو نیستی

دارم از بین میرم توی این دلتنگی

داره دل میگیره بی تو از بیرنگی

دارم از بین میرم توی این خاموشی

کاش میشد میبردی منو با آغوشی

نمیشه با نبودت ساده سر کرد

نمیشه سالم از این غم گذر کرد ...

 

سراب ...

سراب رد پاي تو

كجاي جاده پيدا شد

كجا دستاتو گم كردم

كه پايان من اينجا شد

كجاي قصه خوابيدي

كه من ، تو گريه بيدارم

كه هر شب هرم دستاتو

به آغوشم بدهكارم

تو با دلتنگياي من

تو با اين جاده همدستي

تظاهر كن ازم دوري

تظاهر مي كنم هستي

تو آهنگ سكوت تو

به دنبال يه تسكينم

صدايي تو جهانم نيست

فقط تصوير مي بينم

يه حسي از تو در من هست

كه مي دونم تورو دارم

واسه برگشتنت هرشب

درا رو باز ميذارم ...


 

یادم بمون ...

 همه رفته اند كسي دور و برم نيست 

 چنين بي كس شدن در باورم نيست

نگار من رفتي تو از كنار من

واي از من و اين دل بي قرار من

رحمي كن اي خدا به روزگار من

دل نگرونم كه ز يادت برم

 نميره اين غصه ديگه از سرم

يادم بمون اي مهربون يه وقت نشي نامهربون

همه رفته اند كسي با ما نموندش

كسي خط دل ما رو نخوندش

 همه رفتند ولي اين دل ما رو

همون كه فكر نميكرديم سوزوندش

شبها كه تنها توي راهي

محو نگاه اون ستاره هايي

يادت باشه كه يارت يه گوشه اي نشسته تو تنهايي

حرفات همش حرف از دوستت دارم بود

چشات مي گفت دلت گرفتارم بود

چشات مي گفت دلت گرفتارم بود

يادم بمون يه وقت نرم ز يادت

 يادت باشه كي بود كه هي عشق رو نشون مي دادت

 دل نگرونم كه ز يادت برم

نميره اين غصه ديگه از سرم

يادم بمون اي مهربون يه وقت نشي نامهربون ....

 

بغض ..

نزار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه

 بزار چشماتو خیلی آروم رو هم
 بزن زیر گریه سبک شی یکم

                             یه امشب غرورو بزارش کنار
                             اگه ابری هستی با لذت ببار

                             هنوزم اگه عاشقش هستی که
                              نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه
                                                      

غرورت نزار دیگه خستت کنه
اگه نیست باید دلشکستت کنه

 نمی تونی پنهون کنی داغونی
 نمی تونی یادش نباشی به این آسونی

 

                              هنوز عاشقی و دوسش داری تو
                              نشونش بده اشکای جاری تو
                                             

                               نمی تونی پنهون کنی داغونی
                               نمی تونی یادش نباشی به این آسونی...

                                                                                          

نامیرا ...

به یاد آرید مرا یاران رفیقان

من از جنس یه عشق سینه سوزم

من از دلبستگان صحنه عشق

من از دیروز و امروز و هنوزم

به یاد آرید مرا  ، مرا که پیرم

مرا که در گذشته ها اسیرم

مرا که لحظه لحظه با شماها

همیشه زنده ام هرگز نمیرم

منم آن نام نامیرای هرروز

منم آیات عاشق های دیروز

منم آن شمع سوزان تا همیشه

منم آن شام آخر تا به امروز

نه دریا و نه خشکی نه هوایی

نه آسمان که ندارد انتهایی

نمیدانند که من در دل چه دارم؟

خدایا تو بدان تو که خدایی

نه خورشید و نه ماه و نه ستاره

نه آن ابر کبود پاره پاره

مرا چون صحنه یاد تو نیاورد

خدایا شکر و صد شکر دوباره

منم آن نام نامیرای هرروز

منم آیات عاشق های دیروز

منم آن شمع سوزان تا همیشه

منم آن شام آخر تا به امروز ...

 

پسرم .....

امروز تکه ای از وجودم ، پسرم یکساله شد

همیشه کم میارمت ...

همین که می نویسمُ و به واژه می کشم تو رو

دوباره بارِغم می شینه روی شونه های من


همین که میشکفی مثِ یه گل میونِ دفترم


دوباره گرمی لبات، دوباره گونه های من


همین که میری از دلم، قرار آخرم میشی


دوباره زخم می خورم، دوباره باورم میشی


همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت


نمیشه که نبارمت...


گریه فقط کار منه، تو اشکاتو حروم نکن


به واژه ای نمیرسی، اینجوری پرس و جو نکن


فاصله ها مال منن، تو فاصله نگیر ازم


بمون که باورت بشه، گریه نمیشه سیر ازم


همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت


نمیشه که نبارمت
...

زیباترین آرزوی من ...

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه

همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه

تو زیباترین آرزوی منی

منو از این عذاب رها نمیکنی

کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه

همین که فکرمی برای من بسه

از این عادت باتو بودن هنوز

ببین لحظه لحظم کنارت خوشه

همین عادت با تو بودن یه روز

اگه بی تو باشم منو میکشه

یه وقتایی انقدر حالم بده

که میپرسم از هر کسی حالتو

یه روزایی حس میکنم پشت من

همه شهر میگرده دنبال تو

منو از این عذاب رها نمیکنی

کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه

همین که فکرمی برای من بسه

اگر مانده بودی ...

اگر مانده بودی       تورا تا به عرش خدا میرساندم

اگر مانده بودی       تورا تا دل قصه ها میكشاندم

 

مانده بودی اگر نازنینم            زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین           با وجود تو رنگ سحر داشت

با تو این مرغك پر شكسته      مانده بودی اگر بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش زطوفان      مانده بودی اگر همسفر داشت

با تو و عشق تو زنده بودم        بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی رو با تو     مانده بودی اگر می سرودم

 

اگر مانده بودی        تورا تا به عرش خدا میرساندم

اگر مانده بودی        تو را تا دل قصه ها میكشاندم

 

خرمنم را به آتش كشیدی          سوختم من ندیدی ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود               مانده بودی اگر میشنیدی

با تو دریا پر از دیدنی بود             شب ستاره گلی چیدنی بود

خاك تن شسته در موج باران      در كنار تو بوسیدنی بود

بعد تو خشم دریا و ساحل          بعد تو پای من مانده در گل

مانده بودی اگر موج دریا             تا ابد هم پر از دیدنی بود

 

                 اگر مانده بودی

                                          اگر مانده بودی ...

 

خدا کاری بکن

دارم از غصه میمیرم خدا کاری بکن این بار

که دستای ظریفش رو تو دستام حس کنم یکبار

خدا کاری بکن این بار خدای مهربون من

زبونم بند اومد ای وای کجارفت هم زبون من

خداکاری بکن مردم خدا اونم دلش تنگه

اگه میگه مهم نیستم با حسش داره میجنگه

اگه میگه تو فکرم نیست میخواد بیشتر پیشش باشم

درسته اون ولم کرده دلیل اشک چشماشم

خدا کاری بکن اون رفت ازت میخوام که برگرده

این بارقدرش رو میدونم اگرچه اون ولم کرده

خدابگو که برگرده.........

خدا کاری بکن زود باش خدا اون دیگه تنها نیست خدا

بهش بگو مردم چرا عین خیالش نیست

خدای مهربون من دلت میاد که تنها شم

بره عشقم تک وتنها تا کی دلواپسش باشم

خدا کاری بکن زود باش خدا صبرم همین قدر بود

بگو حرفاشو بخشیدم بگو گنجایشم کم بود

بگو تقصیر من بوده بگو حق داره میدونم

بگو به فکر جبرانه بگو دردش رو میدونم

بگو دیگه غرورش مرد میخواد پیش تو برگرده

بگو سختی این روزا اونو از راه به درکرده

خجالت میکشم از اون بگو چیزی نگه اونم

خدا پادرمیونی کن شاید از من خوشش اومد

 

به بهانه ی روز مادر ...

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید. می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید اما من به این کوچکی بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد : از بین تعداد بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام او از تو نگهداری خواهد کرد اما کودک هنوز مطمئن نبود که میخواهد برود یا نه ؟ 

اما اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم واینها برای شادی من کافی هستند خداوند لبخند زد.فرشته تو برایت اواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد.

تو عشق اورا احساس خواهی کرد کرد و شاد خواهی بود کودک ادامه داد.

من چطور می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان انها نمیدانم خداوند او را نوازش کرد و گفت فرشته تو زیبا ترین وشیرین ترین واژهایی را ممکن است بشنوی در گوش
تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی
کودک با ناراحتی گفت .وقتی میخواهم با شما صحبت کنم ؟
اما خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت؟ فراشته ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد وبه تو یادخواهد داد که چگونه دعا کنی

کودک سرش را برگرداند و پرسید. شنیده ام که زمین انسانهای بدی هم زندگی میکنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ فراشته ات از تو محافظت خواهد . حتی اگر به قیمت جانش تمام شود "
کودک با نگرانی ادامه داد."من همیشه به این دلیل که دیگر نمیتوانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود
خداوند لبخند زد گفت:"فرشته ات همیشه در باره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه باز گشت نزد من را خواهد آموخت:گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.

کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند او به آرامی یک سئوال دیگر از خدا پرسید:"خدایا اگر من باید همین حالا بروم "نام فرشته ام را به من بگو!؟

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :

" نام فرشته ات اهمیتی ندارد  ، به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی "


 

بچه های البرز

وای اگه خون سیاوش دامن شبو بگیره
اگه باز به زخم رستم سهراب قصه بمیره
وای اگه درفش کاوه بشه باز خنجر ضحاک
اگه باز از تخت جمشید خسرویی بیوفته رو خاک

وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه
وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهاد و ببینه
دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
واسه بچه های البرز چه کسی قصه میخونه

کاشکی از بغض دماوند خون نشه قلب ستاره
کاش نیاد روزی که مهتاب توی کوچه پا نزاره
کاشکی از چشمای مجنون خواب لیلی رو نگیرن
کاش فرشته های عاشق توی آسمون نمیرن

وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه
وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهاد و ببینه
دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
واسه بچه های البرز چه کسی قصه بخونه

غم سردارای جنگل به دل خزر میمونه
دوباره خروش کارون قلب شب رو میسوزونه
چشمای معصوم زرتشت از یاد ارس نمیره
قلعه ها میریزن اما بغض بابک نمیمیره


دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
واسه بچه های البرز چه کسی قصه میخونه

 

تولد من

عمر گران می گذرد خواهی نخواهی

سعی بر آن کن نرود رو به تباهی

ربع قرن از عمرم گذشت ......

بی قرارم ........

منه هم خونه تو ول کن

با وجود من وداع کن

دارم از این خونه میرم

تو فقط منو دعا کن

 

یا بمون منم بمونم

یا بزار نیستی نباشم

لااقل اشکامو پاک کن

زشته این جوری جداشم

 

بعد رفتنم از اینجا

زندگی از هم میپاشه

در و همسایه به طعنه

میگن جاش خالی نباشه

 

راستی عکسم رو دیواره

اونم از خودت جداکن

اگه دلتنگ شدی روزی

در و دیوار و نگا کن

 

یادگاری ندارم

که مبادا جا بزارم

جلومو بگیر بمونم

آخه من جایی ندارم

 

کاش میشد فقط یه هفته

دیگه با من سر میکردی

به قول خودت روزاتو

پیش من هدر میکردی

 

مگه میشه وقتی نیستم

چشماشو رو هم بزاره

واسه من خبر میارن

که فلانی بی قراره

 

یعنی الان تو خیابون

داره دنبالم میگرده

باز خیالاتی شدم من

این خیابونا چه سرده

 

نه جدی جدی بی تو

یه فقیر کوچه گردم

با اینکه رفتم ولی باز

بگی برگرد برمیگردم

 

دلتنگی ...

خیلی وقته دیگه بارون نزده


رنگ عشق به این خیابون نزده


خیلی وقته ابری پرپر نشده


دل آسمون سبکتر نشده


مه سرد رو تن پنجره ها


مثل بغض توی سینه منه


ابر چشمام پر اشکه ای خدا


وقتشه دوباره بارون بزنه


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده


قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده


بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست


کوه غصه از دلم رفتنی نیست


حرف عشق تو رو من با کی بگم


همه حرفا که آخه گفتنی نیست


خیلی وقته که ......

بیا بنویسیم ....

بیــــا بنویسیـم روی خـــــاک،رو درخت


رو پــــــر پرنده رو ابـــــــــــــــــــــــرا


بیا بنویسیم روی برگ، روی آب


توی دفتر موج، رو دریــــــــا


بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه است


مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینه است


با همیشه موندن وقتیکه هیچی موندنی نیست


اوج هر صدای عاشقـــــــه که شکستنــــــــــــی نیست


بـا صدام میام همه جا تو رو می نویســــــم


روی آینه گریه هــام گونـــــــه های خیســـم


ای کــــــــه معنی اسم تو آسمون پاکـــــــــه


ریشه صدا، نبض عشق، زیر پوست خاکـــه


بیــــا بنویسیـم روی خـــــاک،رو درخت


رو پــــــر پرنده رو ابـــــــــــــــــــــــرا


بیا بنویسیم روی برگ، روی آب


توی دفتر موج، رو دریــــــــا


توی خواب خـاک، ریشــه هـــا موســم شکفتن


همصـدای من،می خونــن وقت از تـــو گفتن


چشم بستمـو تو بیــــا به سپیدی وا کن


با ترانه ی نفسات باغچه رو صدا کن


بـا ترانه ی نفســــــات من ترانه میگم


اسمتو مثه یه غزل، عاشقانه میگــــم


بیا که دیگه وقتشه! وقت برگشتنـــــه


بوی پیرهنت که بیاد،لحظه ی دیدنــه


بـا صدام میام همه جا تو رو می نویســــــم


روی آینه گریه هــام گونـــــــه های خیســـم


ای کــــــــه معنی اسم تو آسمون پاکــــــــــه


ریشه صدا، نبض عشق، زیر پوست خاکــــه

 

بیــــا بنویسیـم روی خـــــاک،رو درخت


رو پــــــر پرنده رو ابـــــــــــــــــــــــرا


بیا بنویسیم روی برگ، روی آب


توی دفتر موج، رو دریــــــــا

پ ن : با خبر شدیم که پدر بزرگوار یکی از اقوام به رحمت ایزدی پیوستند برای شادی روحشان فاتحه ای می خوانیم باشد که قرین رحمت پروردگار قرار گیرند . آدرس وبلاگ ایشان .

http://www.shams49.blogfa.com/

 

گل مغرور قشنگم ........

غم نگاه آخر ت تو لحظه خدافظی  

            
گریه بی وقفه من تو اون روزای کاغذی


قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار


چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر کار


تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم    

          
با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکُشم


کوله بارم پر حسرت ، تو دلم یه دنیا درده 

           
مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده


تا خیالت به سرم میزنه گریه ام میگیره   

                          
آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره


گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم  

           
بی تو اینجا رو نمیخوام میرم و بر نمیگردم

 

دلت نگیره مهربون ...

تو رو به خدا بعد من مواظب خودت باش

گریه نکن ارومبگیر به فکر زندگیت باش

غصه ام میشه اگه بفهمم داری غصه میخوری

شکایت از کسی نکن با اینکه خیلی دلخوری

دلت نگیره مهربون عاشقتم اینو بدون...

دلم گرفته میدونی از هم جدا کردنمون

دل نگرونتم همش اگه خطا کردم ببخش

بازم منو به خاطر تموم خوبیات ببخش

منو ببخش منو ببخش منو ببخش...

اصلا فراموشم کنو فکر کن منو نداشتی

اینجوری خیلی بهتره بگو منو نخواستی

برو بگو تنهایی رو خیلی زیاد دوستش داری

اگه تو تنها بمونی با کسی کاری نداری...

دلت نگیره مهربون عاشقتم اینو بدون...

دلم گرفته میدونی از هم جدا کردنمون..

دل نگرونتم همش اگه خطا کردم ببخش

بازم منو به خاطر تموم خوبیات ببخش...