عشق های کوتاه و تحمل های طولانی .....
خستم از لبخند اجباری
خستم از حرفهای تکراری
خسته از خواب فراموشی ،زندگی با وهم بیداری
این همه عشق های کوتاه و این تحمل های طولانی
سرگذشت بی سرانجام و گم شدن تو شب طوفانی
حقیقت پیش رومون بودولی باور نمی کردیم
همینه روز روشن هم پی خورشید می گردیم
نشستیم روبه روی هم ،تو چشامون صفایی نیست
نه با دیدن نه با گفتنبه قلب لحظه راهی نیست
من و تو گم شدیم انگار تو این دنیای وارونه
که دریاشم پر از حسرت ،همیشه فکر بارونه
سراغه عشقو می گیریم تو اشک گریه ی آخر
توی دریای ترک خورده ،میون موج خاکستر
این همه عشق های کوتاه و
این تحمل های طولانی
سرگذشت بی سرانجام و
گم شدن تو شب طوفانی .....
+ نوشته شده در یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۳:۲۹ ب.ظ توسط هستي
|
سلام خوش اومدین