ترانه ای کوچک ..........
چگونه می خواهی
زورق شکسته را
همچنان به چشم دریا بازگردانی
دستی بیفشان و از اقیانوس رویاهای من
کمی عبور کن
فرشتگان و خدایان در سطرهای این آسمان
دوباره گم می شوند
وقتی گلوله به سوی من شلیک می شود
انبوه پرندگان به ناگاه پر می کشند و
در کوچه های این خیال
نام ترانه ای کوچک را هنوز به یادت می آورند .......
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲:۵۸ ب.ظ توسط هستي
|
سلام خوش اومدین