چگونه می خواهی

 

زورق شکسته را

 

همچنان به چشم دریا بازگردانی

 

دستی بیفشان و از اقیانوس رویاهای من

 

کمی عبور کن

 

فرشتگان و خدایان در سطرهای این آسمان

 

دوباره گم می شوند

 

وقتی گلوله به سوی من شلیک می شود

 

انبوه پرندگان به ناگاه پر می کشند  و

 

 در کوچه های این خیال

 

نام ترانه ای کوچک را هنوز به یادت می آورند .......