دوست دارم دیوانه باشم ...
گاهی دوست می دارم دیوانه باشم
هیچ درک نکنم ، نفهمم ....
در دنیای خویش آزادانه ....
وای خدایا ، چه لذتی ....
در دنیایی زیستن که کسی از آن خبر نداشته باشد...
نمی دانم تا کی باید عاشق بود ؟
باید پنهان کرد عشق را....
دروازه ی دل را بست و قفل جاودانه بر آن زد
مبادا باز این دل دیوانه سر بر آورد
و دوباره عاشق شود....
پ ن ۱ : از تمام دوستانی که تو این مدت شرمنده ام کردن با محبت شون ممنونم
پ ن ۲ : این اولین پست منه که از کافی نت خودم ارسال می شه ![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۹ ق.ظ توسط هستي
|
سلام خوش اومدین