گاهی دوست می دارم دیوانه باشم

هیچ درک نکنم ، نفهمم ....

در دنیای خویش آزادانه ....

وای خدایا ، چه لذتی ....

در دنیایی زیستن که کسی از آن خبر نداشته باشد...

نمی دانم تا کی باید عاشق بود ؟

باید پنهان کرد عشق را....

دروازه ی دل را بست و قفل جاودانه بر آن زد

مبادا باز این دل دیوانه سر بر آورد

 و دوباره عاشق شود....  

پ ن ۱ : از تمام دوستانی که تو این مدت شرمنده ام کردن با محبت شون ممنونم

پ ن ۲ : این اولین پست منه که از کافی نت خودم ارسال می شه